افرادي كه قصد شركت در آزمونهايي مثل تافل و آيلتس را دارند و ميخواهند تاثير خوبي روي ممتحن بگذارند يا دوست دارند در حين مكالمه با يك انگليسيزبان او را مجذوب مهارت زبان خود كنند بهتر است اين 101 لغت را ياد بگيرند.
ادامه مطلب
افرادي كه قصد شركت در آزمونهايي مثل تافل و آيلتس را دارند و ميخواهند تاثير خوبي روي ممتحن بگذارند يا دوست دارند در حين مكالمه با يك انگليسيزبان او را مجذوب مهارت زبان خود كنند بهتر است اين 101 لغت را ياد بگيرند.
در مورد این مقاله هیچی نمیگم. فقط لطفا بخونید.
در انتها دوتا سایت معرفی میکنم که میتونین اطلاعات بیشتری توی این زمینه بخونین و یک موسیقی DNA گوش کنین!
"کلمه Universe (به معنای جهان) که در زبان انگلیسی برای توصیف بینهایت و فضای لایتناهی به کار می رود از دو جزء UNI به معنی یک و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یک آواز. به تازگی دانشمندان علم ستارهشناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیدهاند که آفرینش نه با یک انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) که با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی که به تدریج منتشر شده و اکنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه کمبریج نیز دریافتهاند که خورشید کهکشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیک میخواند.
عیده و باز کبوترا
خواب می بینن ماهی شدن!
مشکل بسیار بزرگ ایرانیان خارج نشین در گفتگو با مردم انگلیسی زبان بیان اصطلاحاتِ رایج در زبان فارسی بوده که نمی شد به زبان انگلیسی ترجمه کرد، اما اکنون این مشکل هم الحمدالله برطرف شد!!
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
خوب گوش کردن را یاد بگیریم… گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خداي عزيز
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، يه روز ديگه هم اومد . .
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند .... . .
جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .
هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . .
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران بده . . .
همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست
و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .
در نگاه آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم، فروشنده خواهیم بود
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید داشته باش . . .
چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس وحقیقت را با واقعیت
شاد و موفق باشيد
نهاد عجيبي به نام ادبيات
گفت وگويی با ژاك دريدا
برگردان: سعيد الياسي بروجني
· علاقة اوليه ام بيشتر از آنكه معطوف فلسفه باشد، متوجه ادبيات بوده است.
ژاك دريدا به سال 1930 در الجزيره متولد شد و در نوزده سالگي به فرانسه رفت و در آنجا به تحصيل و بعد تدريس فلسفه پرداخت. مدت ها در اكول زمان پاريس استاد فلسفه بود اما با اين وجود تاثير او بر ادبيات و مطالعات ادبي بيشتر از فلسفه بوده است. در سال 1967 دريدا با انتشار سه كتاب مهم ادبي شهرت و تاثير خود را در ادبيات به اثبات رسانيد و مكتب انتقادي «ساختارزدايي» برگرفته از نظريات بنيادين او در ادبيات است. وي در دانشگاه هاي فرانسه و آمريكا به تدريس ادبيات مشغول است و ده ها كتاب و صدها مقاله در ادبيات و فلسفه به چاپ رسانده است. بيان و نثر دريدا بسيار پيچيده و مستلزم دقت و مطالعة بسيار است. تركيبات و اصطلاحات موجود در آثار او بيشتر براي اولين بار از جانب خود او به كار گرفته شده اند و حكايت از شيوه اي نوين و تازه در انديشة فلسفي و ادبي بشر دارند.
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از
روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند.
« دکتر علی شریعتی »
-----------------------------------------------------------
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد،با
دروغ می بازد و با عشق می میرد .
« دکتر علی شریعتی »
-----------------------------------------------------------
و هر روز او متولد میشود؛
عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد....
و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و
شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و
در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع
قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن
را در دل او زنده می كند... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در
قلب مالامال از درد...! و این, رنج است,
دکتر علی شریعتی
-----------------------------------------------------------
زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش
با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن
چهار همسرهستی.... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و
تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی... در محبسی
به نام بكارت زندانی است و تو... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد
و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد... او بی خوابی می كشد و تو خواب
حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می
پرسند نام پدر .....
-----------------------------------------------------------
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
-----------------------------------------------------------
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .
دکتر شریعتی
-----------------------------------------------------------
اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر
مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند
-----------------------------------------------------------
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش
-----------------------------------------------------------
هر لحظه حرفی در ما زاده میشود
هر لحظه دردی سر بر میدارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند
این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشاش چه اندازه است؟
سلام دوستان یک سری ترجمه اصطلاحات اینترنتیست که مربوط به کتاب چگونه از اینترنت استفاده کنیم صفحه ۱۰۲ تا ۱۰۵
اين شعر که توسط يک کودک اِفريقايي نوشته شده و استدلال شگفتانگيزي داره، کانديداي شعر برگزيدهی سال 2005 شده:
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتياي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبياي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاکسترياي...
و تو به من ميگي رنگين پوست!!!!!؟؟؟.........
When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, I black
And when I die, I still black
And you White Fellow
When you born, you pink
When you grow up, you white
When you go in sun, you red
When you cold, you blue
با تشکر از استاد آذرمی که متن این شعر را در اختیارم گذاشتند.
متون ادبي و متون غير ادبي
از آن جايي كه اصولا˝ شيوههاي برخورد زبان و ادبيات با جهان هستي يكسان نيست، متوني كه اين دو حوزه ارايه میكنند نيز عليالقاعده متفاوت از يكديگر است. در برخورد زباني هدف اصلي كشف و شاخت عناصر سازندهی هستي و روابط جاري ميان آنهاست (مثل متون روزنامهاي، علمي، حقوقي،...)، و نتيجه اين است كه حاصل برخورد زباني با هستي دانش است،
زبان و ادبيات
اصولا˝ موضوعاتي كه حوزه هاي زبان و ادبيات بدانها میپردازد موضوعي واحد به نام "هستي" است. ليكن شيوهی برخورد اين دو حوزه با هستي يا جهان برخورد يگانه نيست. به اين ترتیب تصویرهایی هم که هر یک از جهان هستی ترسیم میکند با تصویرهایی که آن دیگری از همین موضوع به دست میدهد به كل متفاوت است. سر رشتهي اين تفاوتها يعني تفاوت در برخورد زبان و ادبيات با هستي، و تفاوت در تصاويري كه آن دو از جهان به دست میدهند،
Literary Translation
ترجمهی ادبي
ترجمهی متون ادبي، در ميان ديگر متون، بي ترديد از دشوارترين انواع ترجمه است. ترجمهی اين نوع متون به شناختي دوگانه: يعني شناخت مترجم از ادبيات و اصول و فنون ترجمه نياز دارد. به بياني واضحتر، متوني كه از بافت ادبي برخوردار هستند نه تنها به مهارت قابل توجه مترجم به فن ترجمه نياز دارد بلکه از سويي شناخت و فهم عميق او را از وادي ادبيات طلب میكند. مترجمیكه متون بهاصطلاح ادبي را براي كار ترجمه بر میگزيند بايد چنان با پيچيدهگيها و رمز و راز واژگان و نيز ديگر عناصر و عوامل به كار رفته در اين متون مانوس باشد كه بتواند اولا˝ معاني و مفاهيم آنها را در متن مبدأ تشخيص داده و ...
شهر شطرنجی
صورت دختر دیگر در گردن پسر فرورفته بود و پسر با این حال که بسیار خم شده بود، اما به حرفهای دختر خوب گوش نمیداد. یک دست به میله داشت و در دست دیگرش کیف بود. موهایش صاف بود و مرتب، کمی هم میدرخشید. پیرهن یقه اسکی سفید و کت چارخانه او را موقرتر از دختر بهنظر میرساند. با حالت مردانهای سعی داشت ظاهر خود را حفظ کند و صاف بایستد. هر از گاه هم به اطراف نگاهی میانداخت و سر و وضع خود را مرتب میکرد.
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
یــونگ – فروغ: تجـلی یکسان
یاران گرامی آن چه می خوانید حاصل کشف و شهودهای محمدعلی عبدی است که به شکل یک بررسی مقابله ای درآمده است. تاملی کوتاه در باب شباهت های فکری یونگ و فروغ فرخ زاد. که چه بسا اگر ادامه می یافت به مقاله ای استخوان دار مبدل می شد!
اعترافات یک زبان آموزِ فرانسه
Frank Moore Colby
تا شروع جنگ جهانی آن چنان علاقه ای برای صحبت با یک فرانسوی به زبان خودش نداشتم. به خیالم فرانسوی را برای انجام کارهای خودم خوب می فهمم، خب بیست سالی شد که هر از گاه فرانسه می خواندم. اما شروع جنگ حسی را در من برای رفتن به فرانسه بیدار کرد که قبلا این حس را نداشتم، و آن وقت تازه فهمیدم که درک فرانسه به مفهوم واقعی چه قدر برایم نا ممکن است.
The Interloper
2 Reyes 1:26*
They say (though it seem unlikely) that Eduardo, the younger of the Nelson brothers, told the story in eighteen-ninety-something at the wake for Cristián, the elder, who had died of natural causes in the district of Morón. What is unquestionably true is that as the cups of mate went their rounds in the course of that long night when there was nothing else to do, somebody heard it from someone and later repeated it to Santiago Dabove, from whom I first heard it. I was told the story again, years later. In Turdera, where it had actually occurred. This second, somewhat less succinct version corroborated the essential details of Santiago’s, whit the small divergences and variations one always expects. I commit it to writing now because I believe it affords us (though I may of course be mistaken) a brief and tragic window on the sort of men that once fought their knife fights and lived their harsh lives n the tough neighborhoods on the outskirts of Buenos Aires. I will tell the story conscientiously, though I can foresee myself yielding to the literary temptation to heighten or insert the occasional small detail.
ترجمه ی این داستان را همین جا بخوانید!
وزيدن نسيمی که به تحمل توفانش میارزد
مصاحبه با روزنامهی "اعتماد" - ۱۹ مهر ۱۳۸۲
با سيدعلی صالحی، شاعری که اشعار زيبايش را تمامی علاقهمندان حرفهيی شعر میشناسند، تماس گرفتيم. او به نوعی با اشعارش جريان جديدی را در شعر ايجاد کرد. خودش میگويد: "جنبش شعر گفتار"، شعرهايی که به زبان ساده و به روز سروده شده و در ذهن آدمهای امروزی براحتی نقش میبندد و ماندگار میشود. از صالحی درباره سانسور، لغو سانسور و همچنين تغييراتی که در حوزه فرهنگ به وجود میآورد، پرسيديم.
كنگره نويسندگان آلمان (اينترليت)، ماه پيش(15 سال پیش)، با موضوع «جهان سوم، جهان ما» به دردها و رنجهاى جهان سوم، از زبان نويسندگان و شاعران پرداخت. احمد شاملو كه از ايران در اين كنگره شركت جست، سخنرانى خود را زير عنوان «من درد مشتركم، مرا فرياد كن» ايراد كرد. اين «من» همان من نوعى جهان سومى است و «دردمشترك» همان رنج استثمار و فقر و كمفرهنگى رايج در جهان سوم. جهان سومى كه البته مرزهاى جغرافيايى معينى ندارد و كودكان فقير «سان ست پارك نيويورك» در قلب جهان پيشرفته و ثروتمند نيز پارهاى از آنند.