در وطن خویش غریب
نهاد عجيبي به نام ادبيات گفت وگويی با ژاك دريدا برگردان: سعيد الياسي بروجني · علاقة اوليه ام بيشتر از آنكه معطوف فلسفه باشد، متوجه ادبيات بوده است. ژاك دريدا به سال 1930 در الجزيره متولد شد و در نوزده سالگي به فرانسه رفت و در آنجا به تحصيل و بعد تدريس فلسفه پرداخت. مدت ها در اكول زمان پاريس استاد فلسفه بود اما با اين وجود تاثير او بر ادبيات و مطالعات ادبي بيشتر از فلسفه بوده است. در سال 1967 دريدا با انتشار سه كتاب مهم ادبي شهرت و تاثير خود را در ادبيات به اثبات رسانيد و مكتب انتقادي «ساختارزدايي» برگرفته از نظريات بنيادين او در ادبيات است. وي در دانشگاه هاي فرانسه و آمريكا به تدريس ادبيات مشغول است و ده ها كتاب و صدها مقاله در ادبيات و فلسفه به چاپ رسانده است. بيان و نثر دريدا بسيار پيچيده و مستلزم دقت و مطالعة بسيار است. تركيبات و اصطلاحات موجود در آثار او بيشتر براي اولين بار از جانب خود او به كار گرفته شده اند و حكايت از شيوه اي نوين و تازه در انديشة فلسفي و ادبي بشر دارند. من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از « دکتر علی شریعتی »
دکتر علی شریعتی سلام دوستان یک سری ترجمه اصطلاحات اینترنتیست که مربوط به کتاب چگونه از اینترنت استفاده کنیم صفحه ۱۰۲ تا ۱۰۵ اين شعر که توسط يک کودک اِفريقايي نوشته شده و استدلال شگفتانگيزي داره، کانديداي شعر برگزيدهی سال 2005 شده: وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، با تشکر از استاد آذرمی که متن این شعر را در اختیارم گذاشتند. متون ادبي و متون غير ادبي از آن جايي كه اصولا˝ شيوههاي برخورد زبان و ادبيات با جهان هستي يكسان نيست، متوني كه اين دو حوزه ارايه میكنند نيز عليالقاعده متفاوت از يكديگر است. در برخورد زباني هدف اصلي كشف و شاخت عناصر سازندهی هستي و روابط جاري ميان آنهاست (مثل متون روزنامهاي، علمي، حقوقي،...)، و نتيجه اين است كه حاصل برخورد زباني با هستي دانش است، زبان و ادبيات اصولا˝ موضوعاتي كه حوزه هاي زبان و ادبيات بدانها میپردازد موضوعي واحد به نام "هستي" است. ليكن شيوهی برخورد اين دو حوزه با هستي يا جهان برخورد يگانه نيست. به اين ترتیب تصویرهایی هم که هر یک از جهان هستی ترسیم میکند با تصویرهایی که آن دیگری از همین موضوع به دست میدهد به كل متفاوت است. سر رشتهي اين تفاوتها يعني تفاوت در برخورد زبان و ادبيات با هستي، و تفاوت در تصاويري كه آن دو از جهان به دست میدهند، Literary Translation ترجمهی ادبي ترجمهی متون ادبي، در ميان ديگر متون، بي ترديد از دشوارترين انواع ترجمه است. ترجمهی اين نوع متون به شناختي دوگانه: يعني شناخت مترجم از ادبيات و اصول و فنون ترجمه نياز دارد. به بياني واضحتر، متوني كه از بافت ادبي برخوردار هستند نه تنها به مهارت قابل توجه مترجم به فن ترجمه نياز دارد بلکه از سويي شناخت و فهم عميق او را از وادي ادبيات طلب میكند. مترجمیكه متون بهاصطلاح ادبي را براي كار ترجمه بر میگزيند بايد چنان با پيچيدهگيها و رمز و راز واژگان و نيز ديگر عناصر و عوامل به كار رفته در اين متون مانوس باشد كه بتواند اولا˝ معاني و مفاهيم آنها را در متن مبدأ تشخيص داده و ... شهر شطرنجی صورت دختر دیگر در گردن پسر فرورفته بود و پسر با این حال که بسیار خم شده بود، اما به حرفهای دختر خوب گوش نمیداد. یک دست به میله داشت و در دست دیگرش کیف بود. موهایش صاف بود و مرتب، کمی هم میدرخشید. پیرهن یقه اسکی سفید و کت چارخانه او را موقرتر از دختر بهنظر میرساند. با حالت مردانهای سعی داشت ظاهر خود را حفظ کند و صاف بایستد. هر از گاه هم به اطراف نگاهی میانداخت و سر و وضع خود را مرتب میکرد. در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست یــونگ – فروغ: تجـلی یکسان یاران گرامی آن چه می خوانید حاصل کشف و شهودهای محمدعلی عبدی است که به شکل یک بررسی مقابله ای درآمده است. تاملی کوتاه در باب شباهت های فکری یونگ و فروغ فرخ زاد. که چه بسا اگر ادامه می یافت به مقاله ای استخوان دار مبدل می شد! اعترافات یک زبان آموزِ فرانسه Frank Moore Colby تا شروع جنگ جهانی آن چنان علاقه ای برای صحبت با یک فرانسوی به زبان خودش نداشتم. به خیالم فرانسوی را برای انجام کارهای خودم خوب می فهمم، خب بیست سالی شد که هر از گاه فرانسه می خواندم. اما شروع جنگ حسی را در من برای رفتن به فرانسه بیدار کرد که قبلا این حس را نداشتم، و آن وقت تازه فهمیدم که درک فرانسه به مفهوم واقعی چه قدر برایم نا ممکن است. The Interloper 2 Reyes 1:26* They say (though it seem unlikely) that Eduardo, the younger of the Nelson brothers, told the story in eighteen-ninety-something at the wake for Cristián, the elder, who had died of natural causes in the district of Morón. What is unquestionably true is that as the cups of mate went their rounds in the course of that long night when there was nothing else to do, somebody heard it from someone and later repeated it to Santiago Dabove, from whom I first heard it. I was told the story again, years later. In Turdera, where it had actually occurred. This second, somewhat less succinct version corroborated the essential details of Santiago’s, whit the small divergences and variations one always expects. I commit it to writing now because I believe it affords us (though I may of course be mistaken) a brief and tragic window on the sort of men that once fought their knife fights and lived their harsh lives n the tough neighborhoods on the outskirts of Buenos Aires. I will tell the story conscientiously, though I can foresee myself yielding to the literary temptation to heighten or insert the occasional small detail. ترجمه ی این داستان را همین جا بخوانید! وزيدن نسيمی که به تحمل توفانش میارزد مصاحبه با روزنامهی "اعتماد" - ۱۹ مهر ۱۳۸۲ كنگره نويسندگان آلمان (اينترليت)، ماه پيش(15 سال پیش)، با موضوع «جهان سوم، جهان ما» به دردها و رنجهاى جهان سوم، از زبان نويسندگان و شاعران پرداخت. احمد شاملو كه از ايران در اين كنگره شركت جست، سخنرانى خود را زير عنوان «من درد مشتركم، مرا فرياد كن» ايراد كرد. اين «من» همان من نوعى جهان سومى است و «دردمشترك» همان رنج استثمار و فقر و كمفرهنگى رايج در جهان سوم. جهان سومى كه البته مرزهاى جغرافيايى معينى ندارد و كودكان فقير «سان ست پارك نيويورك» در قلب جهان پيشرفته و ثروتمند نيز پارهاى از آنند. وی مدرک کارشناسی فلسفه خود را از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال کسب کرده است. او عضو سرویس اندیشه روزنامه گزارش روز، سرویس اندیشه ماهنامه آبان، سرویس گفتارها روزنامه جمهوریت و سرویس اندیشه ماهنامه نامه بوده و با نشریات جهان اندیشه، اعتماد و شرق همکاری داشته است. وی در سال 1385 توانسته مقام دوم شاخه طنز رشته ادبیات کودک و نوجوان جشنواره مطبوعات شهری را از آن خود کند. وی کتاب «بودریار و هزاره» اثر کریستوفر هروکس را ترجمه کرده و دبیر مترجمان کتاب «لودویگ ویتگنشتاین؛ متفکر زبان و زمان» بوده است. وی ویراستاری و بازخوانی کتابهای «هگل و فلسفه مدرن» و «مکتب فرانکفورت و نیچه» را نیز برعهده داشته است. درميان باغ چهي بيضي شکل، شايد يکصد ساقهي باريک گل روييده بود که در نيمهراهشان به بالا، در برگهاي قلب يا زبانشکل گسترده ميشدند و در نوک، گلبرگهاي سرخ، آبي يا زرد، با لکههاي رنگي افراشته مي شدند، و از روشنايي سرخ، آبي يا زرد دهانه، پرتو مستقيمي ساطع ميشد که انگار با گرد طلا زبر و در انتها اندکي پخش شده بود. يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند . حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن: It is Halloween night. After work in the kitchen of an industrial laundry mainly staffed by recovering alcoholics and ex-prostitutes, an older unmarried woman named Maria attends a party at the home of a man named Joe. Maria served as his nurse when Joe was a baby. While playing traditional Irish Halloween games, a blindfolded Maria chooses clay rather than water, a ring, or a prayerbook, signifying (at least according to Irish superstition) that she will die soon. تک-شاخ در باغ جیمز تربر برگردان سعید دیردار یک بار توی یک صبح بسیار آفتابی مردی که توی یک جای دنج باغ برای صرف صبحا نه نشسته بود نگاه خود را از روی ظرف خاگینه ای برچید و متوجه یک اسب تک شاخ سفید شد که شاخی از طلا داشت و بی سر و صدا سرگرم چریدن گل سرخ باغ بود. مرد بی درنگ به سمت اتاق خواب رفت جایی که زن اش هنوز خواب بود. او را بیدار کرد و گفت:"..... Essay on "Waiting for Godot" As an absurd play, Waiting for Godot is a play in which "Nothing happens. Nobody comes, nobody goes."
ادامه مطلب
روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند.
« دکتر علی شریعتی »
-----------------------------------------------------------
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد،با
دروغ می بازد و با عشق می میرد .
-----------------------------------------------------------
و هر روز او متولد میشود؛
عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد....
و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و
شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و
در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع
قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن
را در دل او زنده می كند... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در
قلب مالامال از درد...! و این, رنج است,
-----------------------------------------------------------
زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش
با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن
چهار همسرهستی.... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و
تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی... در محبسی
به نام بكارت زندانی است و تو... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد
و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد... او بی خوابی می كشد و تو خواب
حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می
پرسند نام پدر .....
-----------------------------------------------------------
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
-----------------------------------------------------------
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .
دکتر شریعتی
-----------------------------------------------------------
اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر
مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند
-----------------------------------------------------------
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش
-----------------------------------------------------------
هر لحظه حرفی در ما زاده میشود
هر لحظه دردی سر بر میدارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند
این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشاش چه اندازه است؟
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتياي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبياي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاکسترياي...
و تو به من ميگي رنگين پوست!!!!!؟؟؟.........
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
با سيدعلی صالحی، شاعری که اشعار زيبايش را تمامی علاقهمندان حرفهيی شعر میشناسند، تماس گرفتيم. او به نوعی با اشعارش جريان جديدی را در شعر ايجاد کرد. خودش میگويد: "جنبش شعر گفتار"، شعرهايی که به زبان ساده و به روز سروده شده و در ذهن آدمهای امروزی براحتی نقش میبندد و ماندگار میشود. از صالحی درباره سانسور، لغو سانسور و همچنين تغييراتی که در حوزه فرهنگ به وجود میآورد، پرسيديم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
محمد میلانی بناب متولد 1357 و متولد تبریز است.
· پارکِ کيو
· اثر ويرجينيا وولف
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
Clay
James Joyce
The matron had given her leave to go out as soon as the women's tea was over and Maria looked forward to her evening out. The kitchen was spick and span: the cook said you could see yourself in the big copper boilers. The fire was nice and
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |



